|
تصویر زندگی و شب باز شب با چادر مشکی پر از ستاره اش و سکوت و ارامشش دور از تمامی حوادث تلخ و شیرین روز ،زمین را در اغوش پر مهرو محبت خود می گیرد و ارام ارام در گوش او قصه ی روزگار را زمزمه می کند و با نوازشهای پی در پی بر زخمهای زمین مرحم می گذارد و زخمهایش را تسکین می دهد. در این هنگام زمین با ارامش در ا غوش پر محبت شب به خواب عشق فرو می رود تا فردا یی پر انرژی را سپری کند.
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
خدا وعشق)ابراهیم
گو گل گفتگو سید مهدی حسینی Doom Metal اقا سید عباس دوست امپرا طوری علم کامپیوتر حمید گل دیونه(ابی) چقدر شکسته ام (جوونک) مسعود استقلالی سلطان مشکی +مرد حنجره طلا یی پسر شیطون مانی مشکی پوش خدایا عاشقی چه حالی داره چشمهای منتظر skates یکی همیشه هست پاهای جوانکها گل و شبنم سبک بال شوید تا ملحق عشق دست نیافتنی عشق و درد(علیرضا) خاطره 711 مرجان استقلال همیشه قهرمان(ماندانا) گربه سیاه حدیث دل(سامی) افتاب شرقی(عباس) تکنو لوژی :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
معراج عشق
در مورد اسرار شب که چادر مشکی پر ستاره اش را بر تمام تلاش روز کشیده و .... (عشق حقیقی)(عاشق واقعی)(عشق یعنی پرستش)(معشوق خداوند)(عاشق علی ع)
(بسم الله الرحمن الرحیم )
پر شد از عشق علی اعضای من هو حق وحق هو علی مولای من هوحق وحق هو علی مولای من علی علی مولای من علی مولای من ای به سر زلف تو سودای من از غم هجران تو غوغای من لعل لبت شهد مصفای من عشق تو بگرفته سرا پای من من شده تو،قامت برجای من من شده تو،قامت برجای من هوحق وحق هو علی مولای من هوحق وحق هو علی مولای من پر شد از عشق علی اعضای من پر شد از عشق علی اعضای من گر چه بسی رنج غمت خورده ام جام پیاپی ز بلا خورده ام سوخته جانم اگر افسرده ام زنده دلم گر چه ز غم مرده ام چون لب تو هست مسیحای من چون لب تو هست مسیحای من هوحق وحق هو علی مولای من هوحق وحق هو علی مولای من پر شد از عشق علی اعضای من پر شد از عشق علی اعضای من علی مولای من علی علی مولای من شیفته ی حضرت مولاستم عاشق دیدار دل اراستم رهرو این وادیه بالاستم از همه بگذشته تو را خواستم نیست به غیر از تو تمنای من نیست به غیر از تو تمنای من هوحق وحق هو علی مولای من هوحق وحق هو علی مولای من پر شد از عشق علی اعضای من پر شد از عشق علی اعضای من هوحق وحق علی مولای من هوحق وحق هو علی علی مولای من علی مولای من |+|
(عشق حقیقی)(عاشق واقعی)(عشق یعنی پرستش)(معشوق خداوند)(عاشق علی ع)
( بسم الله الرحمن الرحیم ) . ستاره های زیبا و چشمک زن چا در شب هر کدام بهترین و صدیقترین صندوقچه ای برای اسرار نهانی قصه های زندگی من در اسمان ابی و بیکران هستند دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم اینکه میگویند ان خوشتر ز حسن یار ما این دارد و ان نیزهم دوستان در پرده می گویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سر امد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم اعتمادی نیست در کار جهان بلکه برگردون گردان نیز هم عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه از یرغوی دیوان نیزهم محتسب داند که حافظ عاشق است واصف ملک سلیمان نیز هم هر چه عصر مادیات و تکنو لوژی پیشرفته و رشد می کند به همان اندازه عشق و انسانیت وعاطفه ها ضعیفترمی گردد ودر حال نابودی است تا به حدی که به عینه تماشاگر این فاجعه ی عظیم هسیتم و اتش بی مهری ها دامنگیر تمام بشریت شد ه است وما انسانها همچنان در خواب غفلت و بی توجهی بر این امر مهم مسرانه به اشتباهات خود ادامه می دهیم در زمانهای نه چندان دور عشق و محبت صداقت در میان ما انسانها تقریبا حرف اول زندگی را می زد و تمام انسانها برای نزدیک شدن به یکدیگر در سدد بودند که مبادا اشتباهی از جانب انها رخ دهد تا بلکه این فریضه ی الهی در میان انسانها زیر سئوال رود .در ان زمان عشقها واقعی و حرفها از روی صداقت ومهر و محبت بود نه مانند این دوره برای مادیات و غیره و غیره امروزه انسان به هزاران دوز و کلک متوسل می شود تا بلکه به اهداف پلید و شوم خود به هر طریقی که شده برسند حتی در راه رسیدن به این امیال پوچ و فریبنده ی خود از زیباترین هدیه ی الهی سوء استفاده های بیرحمانه ای را می کنند و در این میان کبوتر پاک و معصوم عشق را قربانی افکار شیطانی خودشان می سازند وبا این عمل زشت بذر بی اعتمادی و دشمنی با عشق و محبت و...را در دلهای پاکی که هنوز به این نعمت خداوندی پایبند هستند می پاشند و زمین قلبهای پاک را با این عمل بیرحمانه و زشتشان را تبدیل به علفزارهای بی اعتمادی و بی مهری و ریا ، ویا این زمین حاصل خیر رابه بیایانهایی که از لاشه های حیوانات کرکس خو و وحشی مبدل می سازند با جرات می توانم ادعا کنم که با این روش و مرامی که اینگونه انسانهادر پیش گرفته اند طولی نخواهد کشید در میان جوامع بشریت ازدواج به صورتی که خداوند عالمیان در میان مخلوقاتش در هر فرقه و ائین ومذهبی که قرار داده است بتدریج از میان رخت بر بربسته وبسوی نابود ی و فنا می رود و انسانها همانند حیوانات از روی غریضه نه (عشق )با هم در می امیزند تا بلکه ارضای نفس کنند و شاید هم حفظ بقا! البته صد برابر خطرناکتر و بیرحمتر از حیوانات،زیرا که ایشان دارای عقل وشعوری هستند که اینگونه پرورشش داده اند و بدبختانه به این نوع زندگی هم افتخار می کنند وفاجعه انگیزتر این است که اینگونه افکار را هم عین تمدن و فرهنگی بسیا ر پسندیده بشمار می اورند و احیانا اگر هم کسی با انها مخالفتی کند به ایشان القابی از قبیل امل و کوته فکر و نادان و بی فرهنگ و ... را می دهند .امروزه همه ی ما شاهد از بین رفتن عشق و علفت و صداقت و ارامش وامنیت در زندگیهای کنونی این عصر به اصطلاح متمدن هستیم با چشم دل کاملا مرگ عشق را می بینیم اما افسوس که همگان در خواب خرگوشی فرو رفته ایم و جالبتر از همه این است که در غیاب عشق از دست رفته همانند حیوانات به دنبال مادیات همانا جا و مکان و خورد و خوراک و جنس مخالف ،همچنان صبح تا شب دوان و حیران به هر سویی می دویم دست اخر که پاسی از شب گذشته باز همانند حیوانات خسته و بی رمق در مسکنی که درونش قبرستان عشق و مهر و محبت وصداقت و پاکی و یکرنگی همه یکجا در انجا مدفون گشته سر را بر بالینی از یخ و تشکی از فولاد بی مهری و روکشی از دروغ و نفاق می گذاریم تا بلکه باز فردایی همانند دیروزمان را مشق و دیکته کنیم! و اما بیچاره ما انسانها که نامش را اشرف مخلوقات نهادنند افسوس!!!!!!!!!!! (بخدا عاشقی همچون علی(ع)نتوان یافت) |+| نوشته شده توسط دریا در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 1:55 قبل از ظهر
(عشق حقیقی ) (عاشق واقعی ) (عشق یعنی پرستش ) (معشوق خداوند )(عاشق علی ع )
(بسم الله الرحمن الرحیم )
شب همیشه همچون مادری مهربان و دلسوز، مونس تنهایهایم در جاده های پرپیچ و خم زندگی پر از غم و اندوهم بود و همچنان خواهدماند ،و من در اغوش گرم و مهربانش بخواب خواهم رفت.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم داداند واندران ظلمت شب اب حیاتم دادند بی خود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی ان شب قدر که این تازه براتم دادند بعد ازین روی من و اینه ی وصف جمال که در انجا خبر از جلوه ی ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به ذکاتم دادند هاتف ان روز به من مژده ی این دولت داد که بدان جور وجفا صبر و ثباتم دادند این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد اجر صبریست کز ان شاخ نباتم دادند همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند
عشق همچون بره اهوی سرگردانی است که در اثر بی توجهی از اغوش گرم و مهربان مادر به بیابانهای دور افتاده خشک و خشن که دریغ ازیک قطره اب حیات و یا اندک گیاهی برای زنده ماندن و عاری از پناهگاهی برای رفع خستگی به هر سو دوان وسرگردان و هراسان می ماند که در میان گرگهای وحشی و بی رحم با شکمهای همیشه گرسنه شان همچون چاه تاریک وسرد که هرگز سیری ناپذیر است بدام افتاده تا بلکه از خون پاکش رفع تشنگی کنند ویا تکه ای از جانش، شکم همیشه گرسنه شان را سیر کند!!!!!!!!!در این دور از زمانی که ما انسانها که خود را اشرف مخلوقات می دانیم به هر چیز و هر شیئ بی مقدار وبی ارزشی که علاقمند یا دلبسته شویم کلمه ی زیبا و مقدس (عشق)را که خداوند عالمیان در میان تمامی مخلوقاتش ائم از معصومین و فرشتگان وانس وجن و... به ارمغان گذاشته است بکار می بریم الاء به عزیزترین و والاترین مخلوقات خداوند که همان انسان باشد!از این کلمه زیبا و مقدس و زندگی بخش فقط برای فریب دادن قلبهای پاکی استفاده می کنیم تا بلکه ارضای قلب بیمار و بلهوسمان باشد.در این عصر سرد و یخبندان و اهنین قلبها ی ما انسانها به زباله دانها و مردابهای کثیف و متعقنی تبدیل شده است که این کیمیای سعادت و این موهبت الهی را بی مهابا و دور از هر نوع ملاحظه ودور اندیشی به درونش انداخته تا بلکه با این جنایت به مقصود پلید خود دست بیابیم اما دریغ و صد افسوس که با این افکار پوچ و غلطی که ما انسانها برای رسیدن به اهداف شیطانی خود در پیش گرفته ایم به نابودی بشریت در دنیا و اخرت دست زده ایم .واما ما انسانها در نخستین دیدار به یکدیگر علاقه ی شدیدی می بندیم که با عشق واقعی به اشتباه می گیریم مدت زمانی طول نمی کشد که این به اصطلاح عشق در اثر علاقه به مادیات و ... تبدیل به تنفر و جدایی و ... می شود دراین دوره از زمان باید در سوک عشق و عاشقی نشست و مرثیه سرای را سرداد و بیرق سیاهش را بر سر در قلبهای یخی بشریت زد.واما با جرات می توان گفت و ادعا کرد که دراین کره ی خاکی عاشق و معشوق واقعی به تعداد بسیار اندکی می توان یافت، که همه چهره ی خود را در پرده ی حجاب پنهان کرده و عشق همانند ستاره ای کوچک و ضعیف مظلومانه در چادر سیاه شب سو سوزنان خودنمای می کند تا بلکه بتواند گرمی خود را در قلبهای مرده و بی روح و منجمدمان تزریق کند تا بلکه از نابودی فنا ما انسانها را برهاند و از خواب غفلت بیدارمان کند. (قدر و منزلت عشق حقیقی را علی (ع)داند و بس )
|+| نوشته شده توسط دریا در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 1:24 قبل از ظهر
(عشق حقیقی ) (عاشق واقعی ) (عشق یعنی پرستش ) (معشوق خداوند )(عاشق علی ع )
(بسم الله الرحمن الرحیم) در خلوتگه خود از عشق با شب سخن می گفتم و راز دل با او بر ملا می کردم.
هر انکه جانب اهل خدانگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حدیث دوست نگویم مگر بحضرت دوست که اشنا سخن اشنا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان نگاه دار سر رشته تا نگه دارد صبا بر ان سر زلف اردل مرا بینی ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت زدست بنده چه خیزد خدا نگه دارد سر و زر و دل و جانم فدای ان یاری که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد غبار راه گذارت کجاست تا حافظ به یادگار نسیم صبا نگه دارد
وقتی خداوند از روح پاک خود به کالبد بی جان ادم دمید، با دمیدنش تمام صفات زیبایش را هم به ما انسانها که اشرف مخلوقات هستیم هدیه کرد درمیان ان همه صفات خداوندی عشق والا ترین و مهمترین و با ارزشترین ارمغانی بود که خداوند عالم به ما بنده گانش ارزانی کرد و ادم بنی بشر را جانشین خود ساخت. وما انسانها همه ذاتا دارای عشق(همان پرستش ذات احدیت) هستیم اما بطور ناخواسته و ندانسته از عشق این رحمت الهی غافل شده ایم و عشق خود را بطور غلط به چیزهای اطراف وعقاید پوچ خود که بی روح و زایدند سوق داده و ظاهرا وسیله ی راحتی و ارامش ما هستند، سپرده و عشق پاک و مقدسمان را در میان میله های سرد واهنینی که زندان قلب و مغز و روحمان ساخته ودر حبس کرده ایم و این بی رحمی نسبت به خودمان را روز بروز افزایش می دهیم و عالم بشریت همگان در اتش جهل و نادانی و کبر و خودخواهی بطور یکسان می سوزد و جالبتر این است که همه از این ظلم و بی عدالتی در مورد خود اگاهیم باز به بی مهریهای خود نسبت به یکدیگر اسرا می ورزیم واز کرده های خود دفاع می کنیم اگر غیر از این بود که در جهان این همه فقر و فحشاو شکنجه و کشت وکشتار و تابیض نژادیی نبود و همگان به اصلیت خود که یکتا پرستی و عاشق شدن به معبود بود باز می گشتیم و همگان در صلح و ارامش و امنیت به زندگی در کنار هم ادمه می دادیم و این همه با عشق بیگانه و دور نبودیم ومجبور نبودیم قصه ی عشق را شبانگاهان به گوش فرزندانمان زمزمه کنیم تا یادش را در ذهن فرزندانمان به صورت تئوری هک کنیم، بلکه عشق را به یکدیگر پیشکش می کردیم و اینطور در عطش عشق به دریای خشکیده ی دلهایمان قایق ناامیدی را روانه نمی کردیم و برای اسوده شدن از وجود هم به اسایشگاه ها و سالمندان و غیره و غیره پناه نمی بردیم و به دنبال عشق در خرابه های دل به اینسو و انسو سرگردان و حیران نبودیم بلکه قلبی سرشار از عشق و محبتی را به هم نوعانمان هدیه می کردیم و همگان به یک جهت یعنی خدا پرستی گام بر می داشتیم و خدای عشق را ستایش می کردیم و برای خود بهشت برینی را می ساختیم . بدون عشق تمام برنامه های نظام بشریت به نابودی و نیستی و فنا کشیده خواهد شد و دنیا و اخرت همه ما انسانها به جهنمی سوزان تبدیل خواهد شد. عشق واقعی را فقط حضرت علی (ع) از خداوند عشق، تماما دریافت کرد و عاشق معشوق شد. |+| نوشته شده توسط دریا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 ساعت 10:28 بعد از ظهر
(عشق حقیقی ) (عاشق واقعی ) (عشق یعنی پرستش ) (معشوق خداوند )(عاشق علی ع )
(بسم الله الرحمن الرحیم) ستاره های شب صندوقچه ی اسرار من هستند که کلید طلایشان را در اعماق قلبم پنهان کرده ام
سر زمستی بر نگیرد تا به صبح روز حشر هرکه چون من درازل یک جرعه خورد ازجام دوست بس نگویم شمه ای از شرح شوق خود از انک درد سر باشد نمودن بیش ازین ابرام دوست گر دهد دستم کشم بردیده همچون توتیا خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق ترک کام خود گرفتم تا براید کام دوست حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز زانکه درمانی ندارد درد بی ارام دوست
بدون عشق بسیاری از مردم خوشبخت نیستند وبه این علت خوشبخت نیستند که در قلبشان عشقی وجود ندارد. عشق زمانی در قلب ما بیدار خواهد شد که مرزی بین خود و دیگران نکشیم. |+| نوشته شده توسط دریا در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 11:9 قبل از ظهر
(عشق حقیقی ) (عاشق واقعی ) (عشق یعنی پرستش ) (معشوق خداوند )(عاشق علی ع )
(بسم الله الرحمن الرحيم)
شب دنياي عجيب و پر از اسرار منحصر به خود را داراست وعالمي بي انتها براي زنده نگاه داشتن تمام ارزوهايم ، ومن در لحظات زيبايش با اودر ارامش و عشق زندگي خواهم کرد به! چه زندگي زيبايست اين دنياي شب!
زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد از سر پيمان برفت بر سر پيمانه شد
شاهد عهد شباب امده بودش به خواب باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد
(عشق مهمترين مسئله ي زندگي است) ما در دنياي خوشنت بار زندگي مي کنيم اگر در طول زندگي عشق وعلاقه را احساس ويا درک نکنيم و اگر به انسانها و مخلوقات خداوند با عشق برخورد نکنيم مدت زماني طول نخواهد کشيد که پي خواهيم برد چه دنياي سرد و يخبنداني را که تهي از عشق و عاطفه است را دارا هستيم ودر ان دنيا تنها سايه ي ترس و نا اميدي تمام دنياي وجودمان را در بر گرفته است .اما زماني که ما اين احساس خارق العاده ي عشق ومحبت به همنوعان را در وجود خود زنده نگاه داريم و ان را درک کنيم و به ديگران انتقال دهيم و اطرافيان را از گرماي دلنشينش بهره مند کنيم و ان را در قلب و روحمان براي ابد جايگزين کنيم و به گستردگي و شادي و زيبايي و لطافت ان پي ببريم در ان زمان است که دنيا را براي خود به شکل بهتري ساخته ايم ،دنيايي که کاملا به شکل زيباتري تغيير يافته و دچار استحاله شده است.عشق به مفهوم داشتن احساس عميق از دوستي ومحبت بدون انتظار پاداش يا نوعي چشمداشت است.اگر حساسيت،اين احساس ساده ي عشق در ما وجود نداشته باشد.طبيعتا قلب ما خالي وتهي از عشق مي ماند در اينصورت ما تا اخر عمرمان احساس بدبختي خواهيم کرد. عشق ورزيدن بالاترين و بزرگترين پديده ي خلقت است و صحبت کردن درمورد عشق نيز بسيار اهميت دارد و همچنين حس کردن،انتقال دادن به ديگري.در غير اين صورت عشق در شما به صورت مخفي مانده وفقط خود شما از داشتن ان اگاه هستيد ديگران از ان هيچ گونه بهره اي نمي برند مانند اين است که اصلا عشقي در شما وجود ندارد ميوه ي عشق ابراز کردن ان به ديگران است. وانچه که اهميت دارد انست که قلب انسان از احساس عشق و محبت وعلاقه لبريز باشد. در اين نوع قلبهاست که ديگرانسان تمايل به کشتن و نابود کردن و کينه و تابيض نژادي و فقر و گرسنگي وغيره را ريشه کن مي کند. وان زمان است که انسانهاي شاد و خوشبخت خواهيم بود و حتي به جستجوي خداوند خواهيم رفت زيرا که خداوند عشق را بين ما انسانها به ارمغان گذاشته است در همان زمان است که عشق واقعي در ما پديدار مي شود و امنيت و ارامش را برايمان به ارمغان دارد.
(دنياي ماشيني و عاري از عشق ومحبت) در دنياي کنوني کمتر عشق ومحبت بين ما انسانها يافت مي شود مي توان گفت تقريبا اين دنيا مانند کارخانه اي است که تمام تجهيزاتش از وسايلي مانند اهن و فولاد و سرب و غيره و غيره تشکيل شده است در ميان الياژ اين فلزات ودر محوطه ي ساختمان کارخانه ذره اي از عشق و محبت وجود ندارد.ما فقط از اين کارخانه براي رسيدن به اهداف و نياز خود استفاده مي کنيم و سپس بعداز مصرف از ان ويا به پايان رسيدن عمر طبعيي اجسامي که عاري از عشق و مهر ومحبت است تفاله ويا زاياتشان را دور از زنگي خود تل انبار کرده تا از بين روند و انگاه بدون هيچ عشق واحساسي باز به سراغ تکنولوژي جديدتري مي رويم تا بلکه هرچه بهتر و مفيدتر به مقصد و منظورمان دست بيابيم مي توان گفت که در ميان ما انسانها عشق جايگاهش را به اينگونه زندگيها داده است اگر غير از اين بود که ديگر در دنيا اين همه جنگ وستيزه و نژاد پرستي و گشت و گشتار وطلاق و خانه ي سالمندان و غيره نبود همه در کنار هم ودور از همه ي زشتيهاوبي عدالتيها با عشق و محبت زندگي ميکردند.
|+| نوشته شده توسط دریا در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 ساعت 9:16 بعد از ظهر
(عشق حقیقی ) (عاشق واقعی ) (عشق یعنی پرستش ) (معشوق خداوند )(عاشق علی ع )
((بسم الله الرحمن الرحیم)) شب شاهد زخمهای خنجر روزگار بر جان روحم است و مرهم گذار، مهربانی بر روی انها. فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده ی عشقم و از هر دو جهان ازادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در ین دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود ادم اورد درین دیر خراب ابادم سایه طوبی و دلجویی حور ولب حوض به هوای سر کوی تو برفت از یادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم تا شدم حلقه بگوش در میخانه عشق هر دم اید غمی از نو به مبارکبادم میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم پاک کن چهره ی حافظ به سر زلف ز اشک ورنه این سیل دما دم ببرد بنیادم اکثر انسانها به هرچه که در دنیا عشق و علاقه می ورزند بطور غیر ارادی صرفا به خاطر نفس و ارضای دل و راحتی روح و خاطر خویش است . اگر به غیراز این بود که دیگر در دنیا جنگ و ستیز و غم واندوهی نبود و هیچ کس از بد ست اوردن و یا از دست دادن کس یا چیز های مطلق به خود شاد و مغرور وافسرده و غمگین نمی شد. ویا این همه حرص و طمع نمی کرد، اگر نفس و خواسته های بی مورد انسان نبود وعشق و عدالت کامل بر تمام دنیا حاکم بود واگرانها هدف از خلقت خود را می دانستند؟ که به چه هدف و منظوری خداوند انها را خلق کرده است هیچ وقت جنگ و گرسنگی وفقروظلم و یا تابعیض نژادی این چنین با انسانها شاخ و شونه نمی کشید. و انها را اینطور دربند و فشارخود قرار نمی داد.حتی اکثر پدر یا مادرها بدون توجه به این مسئله، فرزند خود رابرای دل و روح خود دوست دارند نه صرفا برای اینکه انسان است، ا نها برای اینکه انها فرزندشان هستند و از جان و وجود انهاجدا شده اند و پاره تنشان هستند ودر قبال انهااحساس مسئولیت و ما لکیت و وظیفه می کنند او را دوست دارند.نه صرفا خود فرزند را به عنوان اینکه او یک انسان است.چرا که وقتی بچه اشان بیمار می شود نگران این هستند که مبادا انها را از دست بدهند، وانها نتواند غم دوریش را تحمل کنند.چراکه وقتی انسانهای دیگر مریض یا اتفاقات دیگری برایشان می افتد . همه ناراحت می شوند اما نه انقدر که دیگر باعث نگرانی از دست دادنشان باشد اگر غیر این بود که دیگر هیچ کس در دنیا فقیر و گرسنه نبود و سر هر موضوع ناچیزی این همه اختلاف با هم نداشتند واین همه بی عدالتیها در حق هم نمی کردند. اگرهمه در حق هم واز ازا ر دیدن هم وغیره در قبال یکدیگر به طور یکسان احساس مسئولیت می کردند صرفا برای اینکه انسان هستند دیگراین چنین نقشه ی نابودی هم را نمی کشیدند.وکینه و نژاد پرستی را پیشکش هم نمی کردند وبه همین عنوان فرزندانشان را اینطورشکنجه ونابود نمی کردند .پس عشق واقعه ای در میان ما انسانها معنی و مفهوم خود را از دست داده است تنها واژه ی عشق را ان هم با اکراه به هم پیشکش می کنیم البته این واژه هم هر چه هست علاقه ویا دوست داشتن است، نه عشق واقعه ای مانندعشق حضرت علی(ع) به خداوند.
بدون عشق وعلاقه به اشخاص ویاهر چیزوهرکاری، برنامه و نظم دنیاو زندگی ما انسانها بسیار سخت و دشواری را خواهیم داشت که دست اخر اینگونه زندگی متلاشی ونابود خواهد شد.انسانها همه به عشق وعلاقه و محبت یکدیگر نیاز دارند میتوان گفت با عشق زنده اند بدون عشق انسان طولی نخواهد کشید که افسرده و سپس مرگش فرا خواهد رسید.دنیای بی عشق ومحبت جهنمی سرد و یخ بیش نیست فقط این سردی و یخبندان را با هدیه کردن عشق به هم می توان به دنیایی گرم وصمیصی تبدیل کرد.
|+| نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 ساعت 11:10 قبل از ظهر
((((((((((((((((((((((((((((((((((زندگینامه حافظ شیرازی)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
((بسم الله الرحمن الرحیم))
شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب یکی از پر رمز ورازترین شاعران ایران و جهان است پدرش بهاءالدین می باشد که بازرگانی می کرده و مادرش اهل کازرون شیراز بوده تاریخ تولد او را بعضی ها سال ۷۹۲ و برخی بین سالهای ۷۳۰ـ۷۲۰ ثبت کرده اند که اوایل قرن ۸ بوده بعد از مرگ پدر برادران اکه هر کدام بزرگتر از او بودند به سویی روانه شدند و شمس الدین با مادرش در شیراز ماند وروزگار انها در تهیدستی می گذشت حافظ همین که به سن جوانی رسید در نانوایی به خمیر گیری مشغول شد تا اینکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشانید. حافظ تحصیل علوم و کمالات را در زادگاه خود کسب کرد و مجالس درس علما و فظلای بزرگ خود را که یکی از انان قوام الدین عبدالله بود درک نمود و در علوم به مقامی رفیع رسید حافظ قران را حفظ کرده و در اشعار خویش چندین بار بدبن اشتغال مداوم به کلام الله اشاره نموده است و بنا بر تصریح صاحبان نظر،اتخاذ تخلص (حافظ )نیز از همین اشتغال نشات گرفته است.
عشقت رسد به فریاد ور خود بسان حافظ قران زبر بخوانی در چهارده روایت به سال ۷۴۲ه.ق بود که شاه شیخ جمال الدین ابو اسحاق اینجو،پسر محمود شاه،با لیاقت و قابلیتی که داشت پیر حسین و ملک اشرف چوپانی را از شیراز بیرون کرد و خود حکومت فارس را بدست گرفت و تا ۷۵۴ه.ق ان ایالت را اداره نمود. ابو اسحاق اهل عدل و داد بود و به عمران شیراز کوشید و خود از ذوق ادبی بهره مند بود لا جر حافظ را نیز گرامی شمرد و جانب او را عزیز داست و از اولین امرایی است که جلب نظر شاعر شیرازی را کرد وبه تکرار ممدوح او واقع شد و شاعر او را به القاب (جمال چهره ی اسلام )(سپهر عام و حیا)و نظایر ان ستود.از مظفریان مخصوصا شاه شجاع پسر محمد (۷۵۹ـ۷۸۶ه.ق)و شاه منصور(۷۸۹ـ۷۹۵)اخرین حکمران این سلسله ممدوح حافظ شدند جلال الدین شاه شجاع خود ذوق ادبی و قریحه شاعرانه داست و در زمان او شیراز از فشار متعصبین خشک و خشن خلاصی یافت . دیوان حافظ یک دیوان عرفانی است ،به علاوه جنبه فنی شعر به عبارت دیگر دیوان حافظ عرفان ایت وبه علاوه هنر دیوانی است که از عرفان سر چشمه گرفته وبه صورت شعر بر زبان سراینده جار گشته است محور جهان بینی عرفانی(وحدت وجود)است. مسئله دیگر وحدت تجلی است یعنی اینکه جهان با یک تجلی حق بوجود امده است. مسئله دیگر در جهان بینی عرفانی راز خلقت جهان است که انها خلقت تعبیر نمی کنند تجلی تعبیر می کنند عشق است(جهان از عشق به وجود امده است و با نیروی عشق باز می گردد). در اشعار حافظ به شاخ نبات بر می خوریم که در باره عشق به اوست.چنانکه گویند بعد از مدتی اورا به عقد خود در اورد و روزگار را با محبوبه خود می گذراند و از او پسری بدنیا امد .حافظ دز سن ۳۸ سالگی از فقدان محبوب خود می نالد و بار دیگر زمانه نامهربانی خود را به او نمایان می سازد و اینبار شاهد مرگ فرزندش می باشد که ان را با سوز در شعر زیر گفته است:
دلا دیدی که ان فرزانه فرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین به جای لوح سیمین در کنارش فلک بر سر نهادش لوح سنگین عزیزان هموطنم امیدوارم که توانسته باشم اطلاعاتی در مورد زندگی این شاعر بزرگ به شما داده باشم و شما را با زندگینامه ی شاعر بزرگ ایران(حافظ شیرازی)اشنا کنم. با تشکر از شما عاطفه معراج عشق :www.hgfds.blogfa.com |+| نوشته شده توسط دریا در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 5:12 بعد از ظهر
(عشق حقیقی ) (عاشق واقعی ) (عشق یعنی پرستش ) (معشوق خداوند )(عاشق علی ع )
((بسم الله الرحمن الرحیم))
قایق شب، گهواره ی شبهای تنهایها وارامش لحظه های زندگی پر از غم واندوه من در دریای سکوت و بیکرانش است. . در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و اتش به همه عالم زد جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین اتش شد ازین غیرت و بر ادم زد عقل میخواست کز ان شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد مدعی خواست که اید به تماشاگه راز دست غیب امد و بر سینه نامحرم زد دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمد یده ی ما بود که هم بر غم زد جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت دست در حلقه ان زلف خم اندر خم زد حافظ ان روز طرب نامه عشق تو نوشت که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
عشق یک واقعیت است نه یک پدیده ی احساسی یعنی چیزی که برای بدست اوردنش به خود زحمت تلاش و مشقت بدهید و یا در قبالش مبلغی (مالی) خرجش کنید. عشق به مفهوم ضغف ناشی از عواطف نیست در عشق هیچ نشانی از احساساتی بودن وجود ندارد و انچه که اهمیت دارد ان است که شما در طول عمر خود معنی ومفهوم عشق واقعی را درک می کنید. اما شاید دیگران معنای عشقی را که در شما زنده شده است را ندانند و به همین دلیل است که اطرافیان برای شما دنیایی بس سخت و وحشتناکی را می سازند.چرا که انها ذره ای از عشق واقعی و درونی شما را در خود ندارند.انها فقط یک قسمت از عشق شما را درک کرده اند،انها به عشق شما از یک پنجره ی باریک و کدر نگاه می کنند. نه به اعماق عشق شما، ِبدون درک و احساس هر گز عشق شدید شما را نمی توانند به مفهوم واقعی درک کنند وهر گز به ان دست نخواخند یافت . با این حال شما هیچ وقت در عشقتان احساس نا کامی و نا امیدی نخواهید کرد. عشق و علاقه و دوست داشتن هرگز اموزشی و اموختنی نیست،اگر مردم دنیا می توانستند عشق و عاشقی و علاقه را به یکدیگرمانند درس یا هر چیز دیگر زندگی به یکدیگر بیاموزند دیگر در دنیای کنونی کمتر به مشکلات امروزی برمی خوردند.واگر می شد عشق ورزیدن را از طریق خواندن کتابهای گوناگون یاد می گرفتند ِدنیا ِدنیای عجیبی می شد.دنیا عاری از نفرت ِ فقر ِ ظلم ِاستعمار ِجنگ و ستیز می شد ِ وفاصله های بین فقیر وثروتمند ِ زشت و زیبا ِ وغیره از بین می رفت. وانگاه انسان می توانست با یکدیگر رفتاری توام با عشق و صداقتی را داشته باشد. اما عشق واقعه ای هم در این دوره از زمان به همین اسانی به دست نمی اید
هر گاه نفرت بر شما غلبه کرد بگذارید که از شما رد شود وبرود برای نگه داشتنش هیچگاه اصرار نورزید ،در این صورت است که متوجه می شوید فکر شما بر خور دار از حساسیت شده است. حساسیتی فارغ از احساسات،ودر ان موقع عشق را خواهید شناخت. فکر ما می تواند از احساسات و ارزو های ما پیروی کند. اما نمی تواند به دنبال عشق برود،عشق باید خودش به قلب و اندیشه و ذهن و روح انسان راه پیداکند و زمانی که عشق به انجا پا بگذارد دیگر هیچ حد و مرزی و رده بندی بین احساسات وجود نخواهد داست.عشق واقعی تنها احساسی است که در سراسروجود و زندگی هر انسان بدون هر نوع نا خالصی می تواند جاودانه باشد . لا غیر |+| نوشته شده توسط دریا در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 ساعت 2:31 بعد از ظهر
توجه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
((بسم الله الرحمن الرحیم))
دوستان وهموطنان عزیزم در هر شهر و دیار و در هر زبان و هر عقیده ومرامی که هستید همه ی شما هموطنان من هستید هیچ فرقی بین ما انسانها وجود ندارد الا علم واگاهی وفضیلت انسان است که انها را طبقه بندی می کند لا غیر.عزیزان بیائید با تبادل انسانیت و علم و فضیلت خود را به یکدیگر نزدیک کنیم .نه با فکر های پوچ و بی سباطی که بین ما انسانها که اشرف مخلوقات هستیم جدایی و کینه بی اندازیم واز هم دور شویم. واقعا دور از شان هر انسان عاقلی است اینگونه تفکرات!.در کلبه ی عشق من جا برای تک تک شما عزیزانم است بیائید عشق و انسانیت و علممان را در این کلبه به طبق اخلاص گذاشته و یکدیگر را یاری کنیم به امید دنیایی بهتر و دور از هر گونه دشمنی.
|+| نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه دهم خرداد 1385 ساعت 2:20 بعد از ظهر
|